اجازه بدید اخرین پست سال 86 را از زبان شاملوی عزیز بنویسم. (انتخاب شعر هیچ ربطی به بهار ندارد!)
مجال
بی رحمانه اندک بود و
واقعه
سخت
نامنتظر.
از بهار
حظ تماشایی نچشیدیم،
که قفس باغ را پژمرده می کند.
از افتاب و نفس
چنان بریده خواهم شد
که لب از بوسه ی ناسیراب.
برهنه
بگو برهنه به خاکم کنند
سراپا برهنه
بدان گونه که عشق را نماز می بریم،
که بی شایبه ی حجابی
با خاک
عاشقانه در امیختن می خواهم.
عید همگی مبارک!
محسن وزیری گفت
سلام در وبلاگ خود جنبش مرام نامه رو اعلام کردم و برایش مرام نوتشهائی هم نوشتم از شما دعوت می کنم تابه این مرام نامه پیوسته و آن را تکمیل کنید تا همه با هم وردپرسی با مرام داشته باشیم
http://itnevesht.wordpress.com/2008/03/22/maramnameyewordpress/
medya گفت
خیلی شعر قشنگیه … من شاملو زیاد خوندم ولی اینو تاحالا نخونده بوودم خیلی قشنگ بود. مرسی
راستی یک پست در مورد آهنگ شیدا شیدا شیدا شدم داشتی…
من اون اهنگ رو تا سر حد مرگ دوست دارم ولی متاسفانه ندارمش …
اگه بهم بدی کلی ثواب داره (;
مرسی باهام تماس بگیر
من حرفی ندارم.. منتها نمی دونم چطوری یعنی با این اینترنت دایال اپ فکر می کنی امکان پذیر باشه؟ اگه راه حلی داری بگو.. اگه بتونم خوشحال می شم
بنیامین گفت
نوشین جون چند تا دیگه از این شعرا بذاری من دیوونه میشم !!!
بخدا زبان شاملو رو میبینی ساده اما با معنا نرم اما سنگین زیبا ولی در بستری از نا آرامی و …من که خیلی دوسش دارم