فکر کن ساعت دوازده شب است. و تو توی اشپزخانه ای که یک کوه ظرف نشسته داره مشغول ظرف شستنی. بعد اقای پدر که به شدت خوابشون میاد و از طرفی عذاب وجدان دارند که تو را به این حال رها کنند هر پنج دقیقه یک بار میان تو اشپزخانه دور می زنند و می گویند: عزیزم تو برو بخواب من فردا صبح می شورم. و تو هم که می دانی این ظرفا باید شسته شود و اصلا هم قصد نداری از عذاب وجدان اقای پدر چیزی کم کنی هر پنج دقیقه یک بار می گی: من خوابم نمیاد(یعنی تو خوابت میاد)، این ظرفها هم باید امشب شسته شود. بعد اقای پدر می رود و پنج دقیقه بعد دوباره برمی گردد و این داستان ادامه دارد… و تو هر پنج دقیقه یک بار تو دلت می گی خیلی دلت می سوزه بیا از دستم بگیر خودت بشور!
بنیامین گفت
نوشین من اومدم باز……..ببخش که چند مدته نتونستم برات کامنت بذارم خودت که میدونی وضع دانشگاه منو
عجب آقای پدری:دی………حالا منه بیچاره اونموقع ها که مادرم نیست باید ظرف بشورم در ضمن آقای پدر من نمیگه برو بخواب میگه چرا اینجوری میشوری ……..هی خدا بیچاره بنیامین:))
شما پسرا حقتونه
مگه دانشگات چشه؟
رسما سرویسم! « POPCORN گفت
[...] نبودن مادر, پدر, سرویس شدگی, ظرف شویی اون جریانه هر پنج دقیقه یک بار بودا…. دیشب دوباره تکرار [...]
دلسوز گفت
فقط به دلیل لجبازی خانم ها همیشه اینطوریست
جالب بود موفق باشی
به خاطر لجبازی خانوما یا تنبلی اقایون؟