آرشیو برای اجتماعی
دسامبر 24, 2008 روی 11:58 ق.ظ
· طبقه بندی شده زیر اجتماعی, طنز ·برچسبدار گواهی نامه, رانندگی
اگر به سن قانونی نرسیدید نخونید!
اگر مثبت هجده هستید، گواهی نامه گرفتید و رانندگی می کنید… حتما بخونید!:دی
اصولا پنج دسته ماشین هستند که موقع رانندگی نباید بهشون نزدیک شوید:
دسته اول- تاکسی، اتوبوس، مینی بوس، کامیون و … : این دسته اصولا هرجایی که بخوان دور می زنن، هر جا بخوان ترمز می کنن، ممکنه یه دفعه تصمیم بگیرن از لاین یک به صورت عرضی بیان لاین چهار، حتی اگه دیدید که توی اتوبان یکیشون داره در جهت مخالفتون میاد اصلا تعجب نکنید. شما همیشه باید اماده ی هرگونه حرکتی از طرف این دسته باشید. راهنما زدن برای این دسته از پسر بازی برای پیرزن ها هم ننگ اور تره! این دسته(به خصوص تاکسی ها) رو از روی زدگی ها و خوردگی هایی که همیشه در چهار جهت ماشین هست می تونید شناسایی کنید. ادعای این دسته اینه که سند خیابونای شهر به اسم اجدادشونه. خوب حقم دارن. ادم تو ملک ابا و اجدادیش هر کاری بخواد می تونه بکنه!
دسته ی دوم- وانت: علت اینکه وانت ها رو در یک دسته ی جداگانه گذاشتم اینه که واقعا برای خودشون داستانی هستند. فرقی نمی کند از شمال، جنوب، شرق یا غرب ایران باشند چون همشون مادرزادی لرند و در عالم خودشون زندگی می کنند. از نشانه های این گروه حرکت در لاین سبقت با 50 کیلومتر سرعته.(یه چیزی تو مایه های پسر خاله دادش سیا)
دسته ی سوم- پسر سوسولایی که پراید را با تصور بی ام و سوار می شن: این دسته ادعای دست فرمون دارند، لایی می کشند، صدای ضبطشون رو زیاد می کنن و تبهر خاصی تو چپ کردن و علاقه ی شدیدی به ته دره دارند.
دسته ی چهارم- موتوری ها: مهارت این دسته قدم زدن روی اعصاب سایر شهروندان است. همشون توهم گربه بودن دارند و فکر می کنن همه جا جا می شن. پیاده نیستن اما حقوق عابر پیاده رو دارن. سعی کنید بهشون نزنید چون اگه بزنید اول ماشینتون رو می خوابونن بعدم دوهفته علاف گرفتن رضایت موتوری مربوطه (شما بخوانید توافق سر قیمت) می شوید.
دسته ی پنجم- دبیرستانی های دیروز و سال صفری های امروز که هنوز مهر گواهینامه شون خشک نشده: خاموش کردن سر چهار راه، پیچیدن بدون نگاه کردن به اینه ها و اصولا نگاه نکردن به اینه ها!، چسبیدن به فرمون، گرفتن فرمون با دو دست به طوری که ساعت نه و ربع رو نشون بده!، پارک کردن در یک جای بیست متری در حالی که شصت نفر مشغول فرمون دادن هستند، زنگ زدن به باباشون برای پرسیدن جای ترمز دستی، اشتباه گرفتن پدال گاز و ترمز با هم، تصادف با ماشین شما وقتی دارید راه راستتون رو می رید و گریه کردن بعد از تصادف از نشانه های این گروهه
دسته ی اخر و ششم- همه ی کسایی که در پنج دسته ی بالا جا نمی گیرند و از شمال ، جنوب، شرق یا غرب ایران هستند اما همگی مادرزادی لرند. این دسته نشانه ی خاصی ندارند و فقط بعد از تصادف قابل شناسایی اند.
پیوند پایدار
ژوئن 2, 2008 روی 11:48 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر daily, اجتماعی, سیاسی, عکس ·برچسبدار میدان صنعت, گشت ارشاد, پلیس, سیزده خرداد
-
-
sanat-6
-
-
sanat-5
-
-
sanat-4
-
-
sanat-3
-
-
sanat-2
-
-
sanat-1
پ.ن1: ببخشید که زاویه دید خوب نیست. بگیر بگیر بود نمیشد رفت جلو.
پ.ن2: نتونستم همشو تو عکس نشون بدم ولی اون ور میدون هم بودن. شاید در کل حدود ده تا ماشین دور میدون بود. شایدم بیشتر!
پ.ن3: من نمی دونم این همه نیرو با گارد برای چی اونجا بود پس اظهار نظر نمی کنم.
پ.ن4: ببخشید که عکسا ادیت نشده. من دارم ساک جمع می کنم که برم سفر. خیلی عجله ای اینا رو گذاشتم که از دهن نیفته.
پ.ن5: من تا حالا این همه پلیس با هم ندیده بودم. اعتراف می کنم که ترسیده بودم و شدیدا احساس مجرم بودن داشتم.
پ.ن6: هیچی!
پ.ن7: اهان! برای دیدن سایز بزرگ عکسها روشون کلیک کنید:دی. البته تو اندازه ی واقعی اپ نکردم. با این اینترنت نفتی همینشم هنر کردم پس ببخشید که کیفیت خوب نیست.
پیوند پایدار
می 7, 2008 روی 3:00 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر daily, minimal, اجتماعی, دانشگاه, طنز ·برچسبدار فوضولی, اخر خنده, خاطره
هیکلی و داش مشدی بود با یه گونی سبیل پشت لبش… جل الخالق! یعنی واقعا به خاطر این بود که سر کلاس نمیومدی؟!؟!
پیوند پایدار
می 2, 2008 روی 4:35 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر daily, اجتماعی, شعر ·برچسبدار از سر دلتنگی, توقعات بی جا, روتونو برم, شاملو
ای تیزخرامان!
لنگی پای من
از ناهمواری راه شما بود.
پیوند پایدار
آوریل 16, 2008 روی 4:39 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر daily, minimal, اجتماعی, سیاسی, طنز
شباهت ها و تفاوت های دانشجو و گوسفند را نام ببرید و توضیح دهید.
پیوند پایدار
مارس 14, 2008 روی 7:36 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر daily, اجتماعی, سیاسی, طنز ·برچسبدار انتخابات، مجلس
خوب به سلامتی ما هم رفتیم رای دادیم. انگشتانمون را رنگی کردیم. اسم کاندیداها را نوشتیم. شماره پلاکشون هم جلوشون نوشتیم! حضور پرشور؟! مردم را هم دیدیم. خلاصه یک ساعتی وقتمون را گرفت. می دونید که تو این مملکت وقت طلاست. و اصلا چه کاری مهمتر از رای دادن؟! الان هم از احساس حضور در صحنه و مشارکت در تعیین سرنوشت ملت دارم خفه می شوم. یکی بیاد منو جمع کنه!
مرتبط:
خوداموز شرکت در انتخابات
پیوند پایدار
مارس 12, 2008 روی 2:01 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر minimal, اجتماعی, سیاسی, طنز ·برچسبدار مجلس, مصاحبه, انتخابات, تبلیغات, صدا و سیما
مصاحبه گر- با توجه به این که این انتخابات بسیار مهم است و در تعیین سرنوشت ملت نقش اساسی دارد و با توجه به این که حضور تک تک مردم می تواند مشت محکمی بر دهان امریکای جنایتکار باشه و کسانی که نسبت به این امر مهم بی تفاوت هستند خائن به ملت شناخته می شوند، شما در انتخابات شرکت می کنید؟
- بله!
پ.ن: این هم ربط دارد
پیوند پایدار
مارس 11, 2008 روی 10:54 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر اجتماعی, طنز ·برچسبدار اموزش
شوخی شهرستانی به این می گن، یاد بگیر!
پ.ن: کسایی که این پست را می خوانند دقت کنند که من منظورم اصلا با خود پست جناب مزیدی نیست. منظورم خاطره ای است که ایشون تعریف کردند. پست دکتر را تا اخر بخوانید خودتون متوجه می شوید.
پیوند پایدار
مارس 10, 2008 روی 6:35 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر اجتماعی, نوشته های پراکنده ·برچسبدار از سر دلتنگی
شما به جوونی که جوونی نمی کنه چی میگید؟
پیوند پایدار