آرشیو برای خواب

خواب-هزار و دو

تنها بودم.راه فرار هم نداشتم. هرازگاهی بهم شلیک می کرد. منم جوابشو می دادم. اما عجیب بود که هیچ کدوم به هدف نمی خورد.

گفت که دارد می رود اما می دونستم نقشه است. می خواستن چهار تایی بیان سراغم. منم خودمو اماده کردم.

اومدن تو. سرتا پا سیاه پوش. صورتاشونم پوشونده بودن. درست مثل فیلما. اسلحه رو گرفتم طرفشون.. زدم.. زدم.. زدم… گلوله نداشت.

ولی انگار قصد نداشتن به این راحتی خلاصم کنن. اولی اومد جلو… دستشو گذاشت رو گلوم… فشار داد.. فشار داد.. فشار داد… .

هیچ دردی حس نمی کردم ولی انقدر دست و پا زدم تا از خواب پریدم. این دست چیه وسط اتاق؟!.. نه.. دست نیست… دسته ی گیتاره.

نصفه شب بود. دوباره خوابیدم. این بار رفتم به سالهای دور… ماشین های قدیمی… ادمای قدیمی… شاعرای قدیمی… عموی هرگز ندیدمو دیدم… .

پ.ن: خدایا کی از دست این کابوسا راحت می شم؟

۱ دیدگاه

خواب-هزار و یک

ورقه ها رو که پخش کرد گفت که تقلب ازاده. اخر امتحان شروع کرد به داد و بیداد که موقع تقلب دیدمتون! اه… از دست این سیما که انقدر تابلو می کنه. سیماست؟ یا فرشته است؟ نمی دونم.

سوال اخرو گذاشته بودم واسه نیم ساعت اخر. بعد فهمیدم که امتحان یک ساعت و نیم بیشتر نیست. تازه وقتی ورقه رو گرفتن فهمیدم سوال یک رو هم جا انداختم.

اه… استاد هم که همش داد و بیداد می کنه.

بچه ها که رفتن نمی دونم چرا یهو باهام مهربون شد. گفت اجازه می ده که جوابا رو بنویسم. چه لبخند ترسناکی داره! ولی سوالا انقدر سختن که هیچی به ذهنم نمی رسه. یک ماژیک بهم داده که جوهرش تموم شده. جوابا رو باید با این ماژیک بنویسم… از خواب پریدم ولی انگار هنوز دارم با ماژیکه کلنجار می رم!!


پ.ن1: مطالبی که تحت عنوان خواب می نویسم واقعا خوابهایی است که دیدم. مثلا همین نمونه رو دیشب خواب دیدم:دی. ولی سعی می کنم در قالب داستان بنویسم که خوندنش راحت تر بشه.

پ.ن2: به دلیل مسائل امنیتی از ذکر نام استاد مربوطه معذورم!

(3) دیدگاه