آرشیو برای دانشگاه

“بابا برنامه ریز…” یا “به تعطیلاتم گند بزن!چجوری؟اینجوری” یا اصلا “بدون شرح”

1/4/87 : سازه های بتنی

2/4/87 : اشنایی با معماری جهان + تحویل پروژه ی اشنایی با معماری جهان + تاریخ تحلیلی صدر اسلام

3/4/87 : اندیشه اسلامی

8/4/87 : ساختمان

11/4/87 : تنظیم خانواده  +  تحقیق!

18/4/87 : طراحی معماری(ژوژمان)

19/4/87 : برداشت از بناهای تاریخی(پروژه)

15/5/87 : تحویل پروژه ی سازه های بتنی

(25) دیدگاه

مجنون و لیلی-دو

هیکلی و داش مشدی بود با یه گونی سبیل پشت لبش… جل الخالق! یعنی واقعا به خاطر این بود که سر کلاس نمیومدی؟!؟!

یک نظر بنویسید

مجنون و لیلی-یک

جلوی مانیتور نشستم، یه گوجه سبز انداختم گوشه ی لوپم و همینطور که قرچ قرچ می کردم و رشید بهبودف گوش می دادم! به این فکر کردم که چی بنویسم.

یاد مجنون و لیلی های دانشگاه افتادم. حتما متوجه منظورم میشید. بعضی از این مجنون و لیلی ها سوژه ی صحبت های من و دوستان هستند. دیدم من که انقدر فوضولم(شما بخوانید کنجکاو) و حواسم به همه ی کاراشون هست، چرا ماجراهاشون رو اینجا ننویسم. هم به عنوان خاطره برای خودم می مونه و هم شما می خونید و لذت می برید.

پس از این پس در این مکان بخوانید حکایت های مجانین و لیالی را.

یک نظر بنویسید