ای تیزخرامان!
لنگی پای من
از ناهمواری راه شما بود.
اجازه بدید اخرین پست سال 86 را از زبان شاملوی عزیز بنویسم. (انتخاب شعر هیچ ربطی به بهار ندارد!)
مجال
بی رحمانه اندک بود و
واقعه
سخت
نامنتظر.
از بهار
حظ تماشایی نچشیدیم،
که قفس باغ را پژمرده می کند.
از افتاب و نفس
چنان بریده خواهم شد
که لب از بوسه ی ناسیراب.
برهنه
بگو برهنه به خاکم کنند
سراپا برهنه
بدان گونه که عشق را نماز می بریم،
که بی شایبه ی حجابی
با خاک
عاشقانه در امیختن می خواهم.
عید همگی مبارک!