آرشیو برای نوشته های پراکنده

سوم خرداد سال یک هزار و سیصد و شصت و یک هجری شمسی

خون، ایثار، غیرت، خاک، ناموس، شهادت، عطش، زن، مرد، بچه، مظلومیت، شجاعت، خدا، وطن، عشق…
.
.
.

بازگرداندند خرمشهر را!

(14) دیدگاه

بدبختی

بدبختی چیزی نیست جز نفهمیده شدن!(همون فهمیده نشدن)

(15) دیدگاه

خوشبختی

خوشبختی چیزی نیست جز احساس رضایت!

(2) دیدگاه

ندامت نامه!

فکر می کردیم خر داغ می کنن، نمی دونستیم بوی دماغ سوخته است!

(4) دیدگاه

همین حالا که چشام خیسه!

دلم هوای بچگی رو کرده. هوای بعد از ظهر های داغ تابستون، دو چرخه سواری، خاله بازی تو الاچیق، غذا پختن ها ی دسته جمعی رو اتیش، توت خوردن از سر درخت کنج حیاط، اب بازی وقتی افتاب درست وسط اسمون بود، هفت سنگ، فاتحه خوندن برای یه گنجشک مرده، یه قل دو قل، گشت زدن های عصرانه تو حیاط، گلها، درختای سرو و کاج، عطر خوب نارنج و انجیر و پرتقال، تاب بازی، غذا دادن به گربه ها، جشن تولد های گاه و بیگاه و پفک هندی، بستنی کیم و استپ رقص.

دلم هوای اون روزا رو کرده. وقتی موقع خونه تکونی مبلا رو ردیف می کردیم برای هواپیما بازی. وقتی تو اون چهارشنبه سوریهای پر از ارامش همه جمع می شدیم برای پریدن از روی اتیش ، اش رشته می خوردیم و بعدش می رفتیم قاشق زنی و این وسط یکی ناغافل رومون اب می پاشید و ما می خندیدیم به این که هر چی تو کاسه مون بود خیس شده. وقتی اتیش می سوزوندیم و کسی هم ساز مخالف نمی زد. وقتی مهم نبود که دختری یا پسر، مهم نبود که کامپیوتر نیست و ایمیل و ایدی و وبلاگ نداری و نمیدونی همین الان اون سر دنیا چه خبره. وقتی هیچ غمی نبود.

همون موقعها که صمیمیت بود، بچگی بود، شیطنت بود، خنده بود، کشف بود، بازی بود…همه چی بازی بود.

دست به یکی کردنامون، قایم باشک بازیهامون، دعواهامون، تخیلاتمون، قهر و اشتیهامون…

دلم هوای تو رو کرده، که چقدر خوب کنارم بودی و چقدر دوستم داشتی.

دلم هوای مهربونیاتو کرده وقتی جواب خودخواهیها و بچه بازیهامو فقط با یک نگاه مهربون می دادی.

دلم داره می سوزه. چون هیچ وقت برای من بی حوصله و بد اخلاق نبودی و به خاطر گریه هام دنیا رو به هم میریختی.

دلم داره اتیش می گیره که دستتو نگرفتم وقتی که باید و هیچ وقت جبران نکردم حضور پرمحبتتو.

حالا تو کجایی؟ نمی دونم. ولی می دونم که تنهایی. درست مثل من.

دلم برات تنگ شده. برای چشمای روشنت و برای قلب مهربون و حساست. حتی برای زخمای تنت و غربت دلت. دلم برات تنگ شده.

ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدم و تو بودی و همچنان می موندم تو اون بعداز ظهر های داغ تابستون، دوچرخه سواری، خاله بازی…

یک نظر بنویسید

سوال؟

شما به جوونی که جوونی نمی کنه چی میگید؟

(3) دیدگاه

حالم بده!

(3) دیدگاه