بیا پیشم.. پیشم باش.. بیا.. پیشم بمون…
اومد.
ضبطو خاموش کرد رفت!
Less is more.
Less is more,
Less is more…
Less is more!
Less is more?
هیکلی و داش مشدی بود با یه گونی سبیل پشت لبش… جل الخالق! یعنی واقعا به خاطر این بود که سر کلاس نمیومدی؟!؟!
پنج تا کتابی را که خریده بود گذاشت روی ردیف کتاب های نخونده ی قبلی. فرداش دوباره تو کتاب فروشی بود.
خوشگل خانوم عشقتو حروم نکن واسه کسی که دوست نداره… بیا بشمریم ستاره؟!؟!
مصاحبه گر- با توجه به این که این انتخابات بسیار مهم است و در تعیین سرنوشت ملت نقش اساسی دارد و با توجه به این که حضور تک تک مردم می تواند مشت محکمی بر دهان امریکای جنایتکار باشه و کسانی که نسبت به این امر مهم بی تفاوت هستند خائن به ملت شناخته می شوند، شما در انتخابات شرکت می کنید؟
- بله!
پ.ن: این هم ربط دارد
اوایل فقط همدیگر را نگاه می کردند. روی پله ها می نشستن و دزدکی همدیگر را نگاه می کردند. چند روز که گذشت با نگاهشون لبخند هم می زدند. یک روز یکی شان پیش قدم شد و اسمش را گفت. لبخند طرف مقابل را که دید، قند توی دلش اب کردند. با هم دوست شدند.
حالا بعد از دو سال زندگی مشترک دارند از هم جدا می شوند. وقتی دفتر را امضا می کردند قرار گذاشتند که دیگه همدیگر را نبینند.
پ.ن: ایرادات را ببخشید. استادی نداشتم که راهنمایی کند.